هومنهومن، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

بهانه زندگیم

کنجکاوی های هومن جونم ...

بچه چیکار به وسایلهای بزرگ تر ها داری رفته بودیم مهاباد (زادگاه بابابی)خونه آقا جون . از بس کنجکاو و یه کوچولو شیطون هستی که به همه چیز کار داری اینم نمونه بارز از کارات که کلاه آقا جون و گذاشتی سرت    اینجا هم عینک بابایی رو زدی به چشات   اینم کلاه باباجی  که گذاشتی رو سرت   اینجا هم با باباجی داری قلیون می کشی       ...
13 ارديبهشت 1392

اولین گردش و مسافرت هومن جونم ...

یه روز با پسر دایی ها و دختر دایی های مامانی قرار شد بریم طبیعت قشنگ و خوش آب و هوای جنگلهای ارسباران رو ببینیم اولین مسافرتی بود که می رفتی ساعت 5 صبح راه افتادیم شهرهای جلفا و مرز نخجوان و مرز ارمنستان رو هم دیدیم اون ور مرز کاملآ دیده میشد  صبحانه رو لبه رود ارس خوردیم تا بعد که رسیدیم به جنگلهای زیبای ارسباران که چند تا عکس برات این پایین پست میکنم کنار جاده چند دقیقه ای وایستادیم تا استراحت کنیم منم لحظه رو قنیمت شمردم و از هومن و بابابی چند تا عکس گرفتم     ...
13 ارديبهشت 1392

روز دوم و... تولد

  این عکس و فردای اون روزی که به دنیا اومدی تو بیمارستان قبل مرخص شدن بابابی ازت گرفت نمی دونی من و بابابی چقدر خوشحال بودیم خدا این شادی و نصیب همه بکنه خیلی حسه قشنگیه    الهی من فدای تو ساده بگویم... نگاه زاده علاقه است   ...
13 ارديبهشت 1392

بالاخره اونی که منتظرش بودم از راه رسید

عزیزم از اینکه سالم وسلامت به دنیا اومدی خدارو شاکرم قربونت برم که اینقدر نازو قشنگی.نمی دونم انگاری همه دنیارو صاحبم یه حس قشنگی دارم که نمیشه بیان کرد فقط می تونم بگم لمس بودنت مبارک   ...
13 ارديبهشت 1392

تولد 2 سالگی...

روز میلاد تو باید که مبارک باشد ... مثل میلاد گل اندیشه . اینجا مقصد پایان تو نیست . صد تولد باید . تا رسیدن به بلندای بهشت . میلادت خجسته باد ...   تک گل زندگیم تولدت مبارک... امشب به مناسبت دومین سال تولدت یه مهمونی کوچولو داشتیم مهمونای گل پسرم عبارت بودند از آنالی و باباجی . دایی علی و زندایی شهره و ساغر جون . دایی غلامرضا با زندایی خاطره و آرادی جون . و آقا شاپور و حمیده خانم ( آقا جون و عزیز جون ساغر و آراد ).   امروز برای من بهترین و بزرگترین روز دنیاست .وای که مادر بودن چه حس قشنگیست از هر عشقی بالاتر و زیباتر   با آرادی و آبجی ساغر کلی رقصیدین وای از خوشح...
30 فروردين 1392

تعطیلات عید 92...

سلام به همه دوستهای هومن جون . سال نو همتون مبارک  امروز اومدیم تا خاطرات تعطیلات عید هومن جونو براتون تعریف کنیم . روز تحویل سال مامانی و بابایی و هومنی کنار هم سه تایی با هم سال جدید و آغاز کردیم بعد رو بوسی بابایی به هومن و مامانی اولین عیدی سال جدید و داد مرسی بابایی جوننننننننننننم و مرسی که هستی انشالله 100 ساله دیگه باشی و از این عیدی ها به من و مامانی بدی. هومن جونم تو که عاشق پولی خیلی خوشحال شدی بعد شروع کردیم تلفن کردن وتبریک گفتن به دوست و آشنا ها و بزرگتر ها ولی به علت خرابی خطوط خیلی جاها رو موفق به تماس نشدیم خلاصه بعد یکی دو ساعت رفتیم خونه باباجی اینا . دای دای ها و زن د...
20 فروردين 1392