هومنهومن، تا این لحظه: 15 سال و 5 ماه و 27 روز سن داره

بهانه زندگیم

عکسهای 4 تا 7 ماهگی...

این عکسو موقع برگشت به خونمون از  مهمونی که دوست مامانی داده بود گرفتیم اونجا حسابی شلوغی کردی از مهمونی هیچی حالیم نشد مگه یه لحظه آروم شدی همش بغلم  بودی و گریه میکردی آخر سر آنا جون تو رو انداخت رو پاش لالا کردی     عافیت باشه گلم اینجا تازه از حموم در اومدی . با آنالی رفته بودی حموم کلی گریه کردی حمومو گذاشته بودی رو سرت   ...
13 ارديبهشت 1392

تولد یک سالگی ...

  سلام به همه دوستهای عزیز. امروز اولین تولد تک گل زندگیمه . وای که مادر بودن چه حسه قشنگیه. خدا نسیبه هر کی که تو حسرت این حس زیباست بکنه. دو روز قبل تولدت من و بابایی رفتیم واسه سفارش کیک . تو انتخاب کیکت خیلی زحمت کشیدیم تا بالاخره اینو توافق کردیم امیدوارم که خوشت اومده باشه فدات .   اصلا حوصله نداشتی بی خوابی زده بود به سرت . از طرفی مات این بودی که این همه آدم اومدن خونه ما چیکار ؟ غافل از اینکه همه مهمونای تو بودن . خیلی خوابت میومد چون از صبح که بیدار شدی نخوابیدی  اینم عکسی با ساغر کوچولو دختر دختر عموی مامانی . همش سه ماه از شما کوچیکتره.   آخرای مر...
13 ارديبهشت 1392